Behrad Chatrchi

Growth Director

Martech

CRM

AI & Automation

Behrad Chatrchi
Behrad Chatrchi

Growth Director

Martech

CRM

AI & Automation

Menu

از دفتر حساب تا سیستم یکپارچه؛ داستان دیجیتال شدن یک کسب‌وکار کوچک

16 نوامبر 2018 Selfstory
از دفتر حساب تا سیستم یکپارچه؛ داستان دیجیتال شدن یک کسب‌وکار کوچک

زاویه مدیریتی این نوشته: دیجیتال‌شدن یک کسب‌وکار کوچک با نصب نرم‌افزار اتفاق نمی‌افتد؛ به بازطراحی فرایند، روشن‌شدن مالکیت داده و همراه‌کردن آدم‌ها نیاز دارد. این پروژه برای من تمرین رهبری تغییر بود: دیدن کل سیستم و در عین حال نزدیک ماندن به جزئیات اجرا.


وقتی کسب‌وکارم را شروع کردم، مثل خیلی از کسب‌وکارهای کوچک، اولین راهکاری که به ذهنم رسید یک دفتر بود. یک دفتر ساده برای ثبت ورودی و خروجی‌ها.

هر مشتری که برای عکاسی یا چاپ مراجعه می‌کرد، سفارشش را با نام و نام خانوادگی داخل دفتر می‌نوشتم. اگر آقای علوی عکسی می‌گرفت، سفارش با نام «علوی» ثبت می‌شد و روز تحویل هم مشتری با گفتن اسمش عکس را تحویل می‌گرفت.

تا زمانی که تعداد سفارش‌ها کم بود، این روش جواب می‌داد.

اما کسب‌وکار که رشد کرد، مشکلات واقعی خودش را نشان داد.

دو مشتری با نام خانوادگی یکسان، تاریخ‌های تحویل متفاوت، سفارش‌های متعدد و حتی عکس‌هایی که باید در چند مرحله آماده می‌شدند، باعث می‌شد پیدا کردن یک سفارش ساده، چند دقیقه زمان ببرد. از طرف دیگر، حساب‌وکتاب دفتری هم هر روز سخت‌تر می‌شد؛ نه گزارشی وجود داشت، نه امکان جستجو و نه حتی راهی برای فهمیدن اینکه دقیقاً چه تعداد سفارش در حال انجام است.

اینجا بود که فهمیدم مسئله فقط ثبت اطلاعات نیست؛ مسئله مدیریت اطلاعات است.

اولین مهاجرت؛ نرم‌افزارهای حسابداری

قدم بعدی استفاده از نرم‌افزارهای آماده حسابداری بود.

سراغ ابزارهایی مثل هلو و محک رفتم.

در ابتدا همه چیز عالی به نظر می‌رسید. ثبت فاکتور، مدیریت پرداخت‌ها و گزارش‌های مالی نسبت به دفتر کاغذی یک جهش بزرگ بود.

اما بعد از مدتی سؤال‌های جدیدی برایم ایجاد شد.

  • تمام شماره عکس‌های آقای علوی چیست؟
  • این مشتری قبلاً چه سفارش‌هایی داشته؟
  • وقتی سفارش آماده شد، می‌توانم به‌صورت خودکار برایش پیامک ارسال کنم؟
  • آیا می‌توانم براساس نوع خدمات مشتری‌ها را دسته‌بندی کنم؟

تقریباً پاسخ همه این سؤال‌ها یکی بود:

«این قابلیت وجود ندارد.»

مشکل نرم‌افزارهای آماده دقیقاً همین بود. آن‌ها برای فرآیندهای استاندارد طراحی شده بودند، نه برای مدل ذهنی یا نیازهای خاص یک آتلیه.

هر تغییری که می‌خواستم ایجاد کنم، به یک دیوار می‌خورد.

تلاش دوم؛ وردپرس

بعد از آن تصمیم گرفتم همه چیز را روی وردپرس پیاده کنم.

انعطاف‌پذیری بسیار بیشتری داشتم. می‌شد فرم ساخت، افزونه نصب کرد و حتی بخشی از فرآیندها را شخصی‌سازی کرد.

اما هرچه سرویس‌ها متنوع‌تر شدند، تعداد افزونه‌ها بیشتر شد و داده‌ها رشد کردند، مشکلات جدیدی ظاهر شد.

کندی سرور، وابستگی شدید به افزونه‌ها، پیچیدگی نگهداری و محدودیت در ساخت فرآیندهای واقعی باعث شد متوجه شوم وردپرس هم قرار نیست ستون اصلی عملیات یک کسب‌وکار باشد.

وردپرس برای ارائه محتوا فوق‌العاده است، اما همیشه بهترین گزینه برای مدیریت عملیات نیست.

نقطه عطف؛ استفاده از WHMCS خارج از کاربرد اصلی آن

اینجا بود که به سراغ WHMCS رفتم.

در نگاه اول شاید عجیب به نظر برسد.

WHMCS برای شرکت‌های هاستینگ ساخته شده است؛ جایی که کاربران دامنه و سرور خریداری می‌کنند.

اما دقیقاً همین نگاه باعث شد ایده جالبی شکل بگیرد.

به جای اینکه دامنه و هاست را به‌عنوان سرویس ببینم، هر سفارش آتلیه را به‌عنوان یک Service تعریف کردم.

شماره عکس دقیقاً مثل یک دامنه رفتار می‌کرد.

هر مشتری پروفایل اختصاصی خودش را داشت.

تمام سفارش‌های گذشته در همان پروفایل ذخیره می‌شد.

و هر زمان لازم بود، تنها با چند ثانیه جستجو می‌توانستم تمام تاریخچه مشتری را ببینم.

به جای جستجو بین صفحات یک دفتر، همه چیز به یک رکورد واحد تبدیل شده بود.

امکاناتی که ناگهان در اختیارم قرار گرفت

بدون اینکه نرم‌افزاری اختصاصی نوشته باشم، امکانات زیادی به دست آوردم:

  • پروفایل کامل برای هر مشتری
  • تاریخچه تمام سفارش‌ها
  • ثبت وضعیت هر سفارش
  • امکان جستجوی سریع
  • گزارش‌گیری از فروش و خدمات
  • ارسال ایمیل و پیامک از طریق ماژول‌ها
  • سیستم یادداشت داخلی برای هر سفارش
  • مدیریت کاربران و سطح دسترسی کارکنان
  • قابلیت ساخت افزونه و توسعه اختصاصی
  • API برای اتصال به سرویس‌های دیگر
  • گزارش‌های مدیریتی آماده
  • امکان تعریف سرویس‌های مختلف بدون تغییر ساختار اصلی سیستم

در عمل، WHMCS تبدیل شده بود به چیزی بسیار فراتر از یک نرم‌افزار مدیریت هاست.

به یک CRM عملیاتی برای کسب‌وکار من تبدیل شده بود.

مهم‌ترین درسی که گرفتم

امروز اگر به عقب برگردم، احتمالاً باز هم همین مسیر را طی می‌کنم.

نه به خاطر اینکه WHMCS بهترین نرم‌افزار دنیاست.

بلکه چون هر مرحله، محدودیت مرحله قبل را برایم آشکار کرد.

دفتر کاغذی به من نظم اولیه داد.

نرم‌افزار حسابداری مفهوم داده ساختاریافته را یادم داد.

وردپرس اهمیت انعطاف‌پذیری را نشان داد.

و WHMCS ثابت کرد گاهی لازم نیست از ابزار دقیقاً برای همان کاری استفاده کنی که سازنده‌اش در نظر گرفته است.

اگر مدل داده را درست طراحی کنی، می‌توانی یک ابزار را برای مسئله‌ای کاملاً متفاوت به کار بگیری.

اما این پایان مسیر نیست

امروز هم اگر دوباره بخواهم از صفر شروع کنم، احتمالاً مستقیماً سراغ WHMCS نمی‌روم.

چون هیچ ابزاری نسخه همیشگی نیست.

هر کسب‌وکار با بزرگ‌تر شدن، فرآیندهای منحصربه‌فرد خودش را پیدا می‌کند؛ فرآیندهایی که کم‌کم از چارچوب نرم‌افزارهای آماده خارج می‌شوند.

نرم‌افزارهای آماده برای شروع فوق‌العاده‌اند، اما زمانی می‌رسد که خود سیستم باید متناسب با مدل کسب‌وکار طراحی شود، نه اینکه کسب‌وکار خودش را با محدودیت‌های نرم‌افزار تطبیق دهد.

تحول دیجیتال دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ زمانی که دیگر ابزارها تعیین نمی‌کنند چگونه کار کنی، بلکه فرآیندهای واقعی کسب‌وکارت هستند که معماری سیستم را شکل می‌دهند.


جمع‌بندی مدیریتی

تحول دیجیتال زمانی پایدار است که ابزار، فرایند و رفتار با هم تغییر کنند. اگر فقط نرم‌افزار عوض شود، بی‌نظمی قدیمی با ظاهر تازه ادامه پیدا می‌کند.

نقش رهبر در چنین مسیری، تعریف مرحله‌های تغییر، تعیین مالک هر فرایند، ساختن اعتماد به داده و مدیریت پذیرش تیم است. hands-on بودن کمک می‌کند تصمیم‌ها با واقعیت عملیات سازگار باشند؛ اما ارزش اصلی در ساختن سیستمی است که بدون وابستگی دائمی به یک فرد کار کند و رشد کند.

Tags:
Write a comment