چرا برای آتلیه یک سیستم کارانه ساختم؟

چیزی که در ساختن سیستم کارانه برایم مهم بود، فقط درستبودن محاسبات نبود. میخواستم رابطهی رشد آتلیه با سهم تیم، روشنتر و منصفانهتر باشد؛ بدون اینکه تعهدی بسازیم که چند ماه بعد نتوانیم از پسش بربیاییم.
یکی از دغدغههایی که از همان روزهای اول راهاندازی آتلیه داشتم، این بود که اگر کسبوکار رشد کند، آیا اعضای تیم هم از این رشد سهمی خواهند داشت؟
واقعیت این است که در بیشتر کسبوکارهای کوچک، افزایش حقوق بیشتر بر پایه احساس اتفاق میافتد تا یک سیستم. چند ماه فروش خوب است، تصمیم میگیری حقوقها را بیشتر کنی. چند ماه بعد بازار افت میکند و همان تصمیم تبدیل به یک تعهد مالی سنگین میشود. از آن طرف، اگر هیچ تغییری هم ایجاد نکنی، کارکنان احساس میکنند هرچقدر هم بیشتر تلاش کنند، تفاوتی در درآمدشان ایجاد نمیشود.
من هیچکدام از این دو حالت را دوست نداشتم.
دلم میخواست وقتی آتلیه رشد میکند، تیم هم رشد کند؛ اما در عین حال نمیخواستم قولی بدهم که شاید چند ماه بعد دیگر توان اجرای آن را نداشته باشم.
مشکل اصلی این بود که درآمد آینده را نمیشد با اطمینان پیشبینی کرد.
به همین دلیل قبل از اینکه حتی به فکر طراحی سیستم کارانه باشم، شروع کردم به ساختن یک مدل پیشبینی درآمد. هدفم این نبود که آینده را دقیق حدس بزنم؛ فقط میخواستم بدانم اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، کسبوکار تقریباً در چه محدودهای حرکت خواهد کرد و چه مقدار پرداخت برای آن منطقی است.
وقتی این مدل به نتیجه قابل قبولی رسید، تازه امکان طراحی یک سیستم عادلانه به وجود آمد.
سازوکار سیستم چگونه بود؟
ایده اصلی خیلی ساده بود؛ همه باید در موفقیت کسبوکار شریک باشند.
فرض کنید برای یک ماه، هدف فروش مجموعه را ۱۰۰ واحد در نظر بگیریم.
اگر در پایان ماه فقط ۸۰ واحد محقق شود، یعنی کسبوکار به هدفش نرسیده است. در این حالت کارانه با یک ضریب پایینتر محاسبه میشود.
اگر فروش دقیقاً به ۱۰۰ واحد برسد، کارانه به مقدار استاندارد خودش پرداخت میشود.
اما اگر تیم بتواند فروش را به ۱۲۰ واحد برساند، ضریب کارانه هم افزایش پیدا میکند و همه اعضای تیم سهم بیشتری از آن رشد دریافت میکنند.
به بیان ساده، درآمد متغیر کارکنان دیگر وابسته به تصمیم لحظهای مدیر نبود؛ بلکه به عملکرد واقعی کسبوکار گره خورده بود.
نکته مهم این بود که این سیستم فقط یک جدول اعداد نبود.
هر ماه همه میدانستند:
- هدف چیست.
- الان در چه نقطهای قرار داریم.
- اگر کمی بهتر عمل کنیم، چه تغییری در درآمد همه ایجاد میشود.
این شفافیت باعث میشد هدف مجموعه، تبدیل به هدف شخصی اعضای تیم هم بشود.
نتیجهای که انتظارش را نداشتم
بعد از مدتی متوجه شدم مهمترین دستاورد این پروژه، افزایش درآمد یا حتی خود کارانه نبود.
چیزی که تغییر کرده بود، نگاه تیم به کسبوکار بود.
وقتی یک مشتری ناراضی میشد، دیگر فقط من نگران نبودم.
وقتی سفارش بیشتری ثبت میشد، خوشحالی فقط برای من نبود.
وقتی همه میدانستند موفقیت مجموعه مستقیماً روی درآمدشان اثر میگذارد، کیفیت کار، مسئولیتپذیری و همکاری هم به شکل محسوسی تغییر کرد.
امروز اگر بخواهم دوباره از صفر یک کسبوکار کوچک راهاندازی کنم، احتمالاً خیلی از ابزارها و نرمافزارها را عوض کنم؛ اما یک چیز را از همان ماههای اول دوباره پیاده میکنم:
سیستمی که باعث شود رشد کسبوکار، فقط متعلق به صاحب کسبوکار نباشد؛ بلکه همه اعضای تیم، خودشان را در آن رشد شریک بدانند.
چیزی که از این تجربه برایم ماند
سیستم پاداش فقط عدد توزیع نمیکند؛ کمکم به تیم نشان میدهد چه رفتارهایی ارزشمندند. برای همین شفافیت معیارها و امکان بازنگری در آنها، بهاندازهی خود فرمول اهمیت داشت.
هنوز هم این سیستم را یک پاسخ نهایی نمیبینم. بیشتر تلاشی بود برای اینکه منفعت کسبوکار و تیم در برابر هم قرار نگیرند و تصمیمها کمتر سلیقهای باشند. ساختن ابزار کمک کرد ایده را در عمل امتحان کنم و از بازخورد آدمهایی که با آن کار میکردند یاد بگیرم.

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد. در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها و شرایط سخت تایپ به پایان رسد
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد. در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها و شرایط سخت تایپ به پایان رسد